تبليغاتX
زندگي اهنگي است موزون بين روز وشب
زندگي اهنگي است موزون بين روز وشب

.~*چراغ راه خود باش*~.

تو بايد چراغ راه خود باشي

كساني كه به ديگران متكي هستند ،  فرصت را از دست مي دهند

دانشور بودن چيزي نيست جز يك طوطي بودن ، يك شخص دانا مي داند و به اعتبار خود مي داند . او به چيزي باور ندارد ، مي بيند . او يك مسيحي نيست ، يك مسيح است ، يك بودايي نيست ، يك بودا است .

روياها را مي توان واقعيت بخشيد

گذراندن زندگي در ناخشنودي رنج و عذاب است . جهنم غير از اين نيست . جهنم مكاني جغرافيايي در جايي نيست ، حالتي از روان ناخشنود است . آن گاه كه خشنودي هست ، بهشت هم هست .

هيچ كس نمي تواند خرد خود را به تو بدهد و يا آن را از تو بگيرد . فقط تلاش فردي توست كه خرد را در تو شكوفا مي سازد .

عشق شهامتي فراوان مي خواهد . در حقيقت هيچ چيزي بيشتر از عشق نيازمند شهامت نيست ، زيرا شرط اساسي عشق ، نيست كردن « خود» است .

 

 



نوشته شده توسط .~*مهرانه*~. تاریخ جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت 17:34

|+|

http://depth.blogfa.com

.~*عشق*~.

يكي ازاساسي ترين توهمات آدمي اينست كه گمان ميكند عشق را مي شناسد به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است هركسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست بنابراين نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند به همين دليل عشق بادنياي ما قهركرده است مابا عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند والدين تظاهر مي كنند كه فرزندانشان را دوست دارند شوهران تظاهر مي كنند همسران تظاهر مي كنند تظاهروتظاهر البته هيچ كس به عمد اينكاررا نمي كند بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند ايكاش از همان ابتدا آدمها مي آموختند كه عشق برترين هنر زندگي ست به جادو مي ماند ومعجزه مي كندايكاش مي آموختند كه عشق رابايد كشف كرد بايدبراي كشف آن زحمت كشيد بايدبه ژرفاي آن رفت وشيوه ها ي آنرا آموخت عشق هنراست عشق ورزيدن مهارت نيست بلكه امكاني بالقوه در همگان است به همين سبب اميد آن هست كه روزي همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند درواقع تنها درچنان روزيست كه انسانيت حقيقي زاده ميشود ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم آن واقعه ي بزرگ وبا شكوه هنوز رخ نداده است .

تنها بودن نه تنها راه تو است به سوی حقيقت ، راه همگان است. اين تنها راه است .تمام رويکرد تو از همان آغاز اشتباه بوده است نخست زندگی خودش برای خودش يک دليل است لحظه ای که ديگری را دليل زنده بودنت کنی به راه خطا رفته ای می گويی وقتی ده سال پيش پدرم مرد تنها دليل زنده بودنم را از دست دادم اين رويکردی بسيار خطاست روشی غلط برای نگاه کردن به چيزهاست .پدر هر کس دير يا زود خواهد مرد پدر پدر تو بايد مرده باشد و با اين وجود پدرت زنده ماندتو برای خودت زنده نبوده ای هميشه به کسی نياز داشته ای که دليل زنده بودنت باشد آن دليل در هر لحظه می تواند از بين برود پدر خواهد مرد ،مادر خواهد مرد، همسر می تواند با ديگری برود، تجارت می تواند ورشکسته شود. اگر تو هر چيزی غير از خودت را دليل زنده بودنت بسازی به خودت توهين کرده ای خودت را تحقير کرده ای و از اين تحقير کردن پشتيبانی می شود شايد پدرت از آن حمايت می کرده است هر پدر و مادری می خواهد که فرزندانش برای او زندگی کنند اين در خواستی عجيب است اگر بتواند برآورده شود آنوقت هيچکس نمی تواند در اين دنيا زندگی کند تو بايد برای در خودت زندگی کنی  و پدرت بايد برای پدر خودش زندگی کند ولی هيچکس نمی تواند برای خودش زندگی کند و تا زمانی که برای خودت زندگی نکنی نمی توانی هيچ خوشی و سروری پيدا کنی تو زندگيت را کشانده ای شرافت و حرمت به خويشتنت را از دست داده ای پدرت بايد برای خودش زندگی می کرد و برای خودش می مردتو نمی توانی برای پدرت بميری پس چگونه می توانی برای او زندگی کنی و اين توهينی به پدرت نيست که تو بايد برای خودت زندگی کنی.



نوشته شده توسط .~*مهرانه*~. تاریخ دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 22:50

|+|

http://depth.blogfa.com